ندای جوانی

صدای جوان روشنگر ایرانی

جشن با شکوه

819 بازدید
ذنوبی
تاریخ نشر : ۲۸-۰۴-۹۲
لینک کوتاه : nedaj.ir/?p=109

یکی از جهادی ترین حرکات امسال یه جشن با شکوه واسه  بچه های هر شش روستا بود که همگان را به حیرت واداشت.  پذیرایی؟نه ، برنامه مفصل؟نه ، جوایز نفیس؟نه . اینا که ویژگی های یه جشن با شکوه نیست،میگم براتون. یه شب به ایده ی مسئولین و برادران جهادگر تمامی بچه های زیر 9 سال و گهگاه بالای 9 سال را از تمامی روستاها دعوت کردیم. با دو سه سری سرویس و با زحمت اونا را آوردیم مسجد روستای ورباد (محل جشن). حالا محتوای جشن چی بود؟ یه سرود که اونم به همت خواهرای جهادگر بود… که اگر اونم نبود واقعا… بعدش یه نیم ساعتی برنامه کودک!!! این طرف پرده که ما سه نفر بودیم که یا خواب بودیم یا بچه ها تو بغلمون خواب بودند. اون طرفم که آقایون مشغول گفت و گو و خنده. بیچاره این بچه ها تا ته این برنامه کودک شدیدا تکراری را دیدند. حرفم که میزدند همگی با هم میگفتیم هیسسس!!! ته این مراسم با شکوه قدردانی از بچه ها بود. باز هم یکی از برادرا اومد و انگار با جمع دکتر ، مهندسین این مملکت طرفه، سخنرانی ایراد فرمودند که بچه ها تا نیم ساعت مات و مبهوت یا ما رو نگاه میکردند یا همدیگرو. بعد هم بلافاصله سرویس ها آماده و بچه ها ساعت 10 شب برگشتند خونه هاشون.یه شکلاتم دستشون ندادند. از شکوه بیش از اندازه مراسم ما تا 2 روز تو شوک بودیم.

یه روز هم از فرط همه تن حریفی رفتیم آشپزخونه تو کشیدن غذاها به آشپز کمک کنیم،دست آخر یه ماژیکم به ما دادند که باید روی غذاها را بنویسی، ما هم جهت ایجاد یک سیر خودسازی و البته توفیق اجباری مختص آقایان روی غذاها نوشتیم: قبل از صرف غذا 1000 تا صلوات بفرستید، نفرستید توی گلو گیر میکنه تجربه شده!

اولین روستا، آقای اول: من با هر صلوات یه فحش نثار اونی کردم که اینو نوشته.

روستای دوم، آقای دوم: من به نیت همون 1000 تا خوردم خودتون زحمت دستوری را که دادید بکشید.

. اما روستای سوم، آقای سوم:جلوی ما که حرفی نزدند اما فک کنم 10000تایی صلوات در خفا و بدون اینکه ریا بشه  و خالصانه جهت نابودی بنده به درگاه احدیت فرستادند.

و اما ظرف غذای چهارم که جملات بسیار خطرناکی داشت برای مسئول جهادی بود که به دستشون نرسید!!!

حالا هی بگید کار خیر بکن.

از این داستان نتیجه میگیریم کار خیر خصوصا برای آقایان زوری نمیشه، عواقب داره.

10 دیدگاه بر “جشن با شکوه”

  1. حالا گفت:

    ایول دمت گرم که همیشه کارای جالب میکنی

  2. جالب بود …
    اما بترسید از روزی که ماژیک به دست آقایون بیافته …!

    1. ذنوبي گفت:

      تهدیدکردید یه شب حمله میکنید به اشپزخانه ومازیکونابودش کنید پس چی شد؟؟؟!!!!!!!

      1. بله تهدید کردم اما با توجه به معجزه ای که به خاطر صلوات ها برای من اتفاق افتاد(عدم ابتلا به بیماری های گوارشی شدید!!!) از این کار منصرف شدم!!!

  3. محسن صوفي گفت:

    حميد جان ما مظلوما كه شانس نداريم حتي اگه ماژيك دستمون بيفته اونوقت ميبيني رنگ نميده

    1. ذنوبي گفت:

      کلا یه لطفی بکنید شما دم از مظلومیت نزنید که هرچی …………
      اما شانس بیش از اندازه در این اردو باشما یار بود
      وگرنه…………..

  4. ياوري گفت:

    نه اگر جشن غير از اين برگزار ميشد تعجب آور بود چون جهاده و به دور از تجملات….
    بحثه مظلوميت يا ما‍ژيك در دست داشتن نيست…!
    جهادگر در همه حال بايد خلاق باشه….با خودكار هم ميشه..!!!!
    مثه سال گذشته دوره اول جهاد كه خواهران جهادگر با خودكار اين كارو حمايت مي كردند
    و نظرات(تلافي ها…تشكرات و…)خود رو به سمع و ديده ي خادمين جهادي مي رسوندند.

    1. ذنوبي گفت:

      ماهدفمون شکوه جلسه نبود ماهم میخواستیم جهادگونه مراسم بگیریم
      اما این عزیزان به قدری با آب وتاب جشن جشن میگفتن که ماذهنمون رفت طرف یه جشن باشکوه وخاص اما از پس همون جشن جهادی وار هم برنیومدن
      بعد از مراسم آی لجمون گرفت آی لجمون گرفت

  5. عبدالله گفت:

    بابا حداقل یک شکلات رای پذیرایی به بچه ها می دادید
    البته این جشن یک حسنی هم داشت
    بچه ها فهمیدند که شما از خودشان بیچاره ترید
    پس در نتیجه دیگر فکر نمی کنند بخاطر پول انجا امدید

  6. م . ر گفت:

    از اون جشنه یکسال گذشت…………………….. یادش بخیر…………………..

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.