ندای جوانی

صدای جوان روشنگر ایرانی

عاقبت کار خیر

1198 بازدید
ذنوبی
تاریخ نشر : ۳۰-۰۴-۹۲
لینک کوتاه : nedaj.ir/?p=110

بیشترین خاطرات ما از وسیله حمل و نقلمون بود. نیسان!!! بله تعجب نکنید،دست کم هم نگیرید. قد یه VIP جا داشت. تو آخرین روستا واسه برگشت 4نفر جلو و 17 نفر عقب نشسته بودیم. کلا ماشین عجیبی بود، هر چی سوارش میشدی بازم جاداشت. بزرگترین معضل این ماشین در عقبش بود که یکی از برادران به نشستن روی اون شدیدا حساسیت داشت. تا روزای آخر که این بنده خدا که سوار میشد و حرکت میکردیم، ماروی در می نشستیم. روز یکی به آخرم طبق همین روال پیش رفتیم که ماشین آخرین تیم برادران که در حال اسکورتمون بود داره بوق میزنه نه یه بار نه دوبار،یکی هم از پنجره اومده بیرون و شدیدا تذکر میده. دیگه از اون روز به بعد روی در نشستن آرزومون شد.تازه یه روز بهمون گفتند اگه روی در بشینید بالای درو هم میبندیم، یعنی کلا شخصیتمونو با اون موجود شیرین و پشمی که پشت نیسان میشینه یکی کردند.

7 دیدگاه بر “عاقبت کار خیر”

  1. لازم به ذکر است موقع برگشت تنها 3/5 نفر آقا جلوی این VIP جا میشد. یکی از آقایون نصفش از پنجره بیرون بود!!!

    1. ذنوبي گفت:

      اون يه نفر اخه كارش اين بوده
      فكر كنم همون بنده خدايي بود كه يه دم به ما گير ميداد رو در نشينيد

  2. امین فراست گفت:

    موجود شیرین و پشمی منظورتون دقیقا چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    1. ذنوبي گفت:

      حالا يه نفرم اگه نفهميده اين موجود كيه شما بيا ابروي مارو پيشش ببرا!!!!!!!!!!!!!

  3. جهادگر گفت:

    دستتون دردنکنه که خاطرات شیرین و تلخ جهادی را زنده کردید.

  4. محسن صوفي گفت:

    امين جان حضوري بهت ميگم

    1. خودش میدونه دقیقاً چیه!!!
      خجالت میکشه بگه!!!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.