ندای جوانی

صدای جوان روشنگر ایرانی

جاذب جذاب!!!

2005 بازدید
امین فراست
تاریخ نشر : ۱۲-۰۵-۹۲
لینک کوتاه : nedaj.ir/?p=175

جاذب جذاب!!!

من از روز اول که وارد روستا بودیم با روابط عمومی بالا سعی میکردم همه بچه ها رو به خودمون جذب کنم .و تو این کار موفق بودم تا اونجا که گاهی اوقات به راحتی میشد بچه ها رو از شرکت کردن در کلاس ها منع کنم و با هم بازی کنیم.

وقتی خواهران چنین اثر گذاری بالایی از بنده دیدند درخواست کردند که برای بچه های روستا کلاس قرآن بزارم اما از اونجا که فکر میکردم میخوان منو درگیر بچه ها کنن و اگه اینکارو میکردم خواهرا بیکار میشدن!! به همین دلیل این کارو نکردم!!

بگذریم

یکی از برادرایی که همراهمون بود با اهالی روستا هم طائفه ای بود و در کل زبونشونو میفهمید.

من تقریبا همه بچه هارو با ترفندهای مختلف دور خودم جمع کرده بودم. یه روز این برادرمون وقتی دید بچه ها خیلی جذب شدن از روی حسودی که اونم میتونه به راحتی جذب کنه با  یکی از بچه ها با زبون خودش (لری) صحبت کرد :

یه دختر بچه  خیلی شیطون بود برادرمون بهش گفت سلام کوچولو اسمت چیه؟

گفت : مهشید

باهاش با زبون لری صحبت کرد و بهش گفت مگه ما با هم فامیل نیستیم؟ این بچه هم چون میدید داره باهاش لری صحبت میکنه با خودش میگفت حتما فامیلمونه دیگه – بچه گفت : آره

برادرمون هم گفت آفرین بیا این شکلاتو بگیر

این گذشت تا یه روز که نوبت بازی با دختربچه ها بود آخه صبح ها با پسرا بازی میکردم عصرها با دخترا که تداخل نباشه!

یه روز عصر که نوبت به بازی کردن با دختربچه ها رسید دیدم یه بچه تازه به جمعمون اضافه شده از اونجایی که فکر میکردم تجربه زیادی تو بحت بحث روابط عمومی پیدا کردم

بهش سلام کردم گفتم خوبی کوچولو؟ اسمت چیه؟

دختر بچه قرمز شده بود و این طرف و آن طرف را نگاه می‏کرد. گفت:
-فاطمه     .(به دلیل حفظ آبروی دو طرف اسم بچه رو  سانسور و عوض کردم !!(
– گفتم : فاطمه خانوم چند سالته؟
-17 گفت سال!
قدش خیلی کوتاه بود، معلوم نبود چند سالش است. شانس آوردم دیگر جریان به شکلات دادن نرسید !!!

اینم از دردسرهای جذب !!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.