ندای جوانی

صدای جوان روشنگر ایرانی

سعدی

1259 بازدید
روشن
تاریخ نشر : ۱۸-۰۶-۹۲
دستبندی : سعدی, شاهین فر
لینک کوتاه : nedaj.ir/?p=207

وداع:

بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران

کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران

 

هر کو شراب فرقت روزی چشیده باشد

داند که سخت باشد قطع امیدواران

 

 با ساربان بگوئید احوال آب چشمم

تا بر شتر نبندد محمل به روز باران

 

بگذاشتند ما در دیده آب حسرت

گریان چو در قیامت، چشم گناه کاران

 

ای صبح شب نشینان، جانم به طاقت آمد

از بس که دیر ماندی چون شام روزه داران

 

چندی که بر شمردم از ماجرای عشقت

اندوه دل نگفتم، الا یک از هزاران

 

سعدی به روزگاران مهری نشسته بر دل

بیرون نمی توان کرد، الا به روزگاران

 

چندت کنم حکایت؟ شرح این قدر کفایت

باقی نمی توان گفت، الا به غمگساران

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

%u0637%u0631%u0627%u062D%u06CC %u0633%u0627%u06CC%u062A
طراحی سایتقالب وردپرسسئوسرویس و تعمیر کولر گازی