ندای جوانی

صدای جوان روشنگر ایرانی

روشن
تاریخ نشر : ۱۵-۰۸-۹۲
دستبندی : فرهنگی, مذهبی
لینک کوتاه : nedaj.ir/?p=1490

 یکي از پديده هاي اجتماعي ، سنت هاي مذهبي توده ها است . تجربه هاي تاريخي به اثبات رسانده است که هرگاه ملت و قومي روي به باليدن آوردند سنت هاي اجتماعي و مذهبي آنان نيز بالنده مي شود و هرگاه منحط  شدند سنت هاي  مذهبي  شان  نيز  افول کرده و در قهقراي جهل و توهم و عقب ماندگي سقوط مي نمايند.با ظهور سلسله صفوي و رسمي شدن آئين تشيع در سرتاسر ايران بسياري از سنت ها و آداب و رسوم مذهبي از شکل پويا بودن شان به درآمده و فرم و محتوايي منحط و ايستا به خود گرفته و باعث تخدير مردم به جاي تنوير آنان شد.يکي از اين سنت ها ـ اما مهم ترين و اساسي ترين شان ـ سنت سوگواري براي قافله سالار آزادي و عدالت حضرت امام حسين (عليه السلام) بود كه« حكومت  صفويه با دامن زدن به آداب و رسوم انحرافي و سنت هاي غلط عزاداري با وارد کردن آيين هاي سوگواري غلط(به تقليد از مسيحيان) تلاش کرد تا روح حماسه حسيني را منع کرده و آن را به صورت يک سلسله آداب و رسوم چشم‌پرکن ، اما بي‌محتوا در آورد»
عاشوراي حماسه، در عاشوراي تاريخ به عاشوراي  مرثيه  مبدل گشت و از آن همه حماسه امام حسین، گویا دسته هاي عزاداري و مجالس روضه خواني و خيل مداحان نصيب گشت .امام حسين(ع)  فقط  به هدف عزاداري براي خويش قيام کرد و خود را به کشتن داد تا امتي را بگرياند و عزادار سازد!  بدتر اين که همان عزاداري ها هم به خرافات و بدعت هايي آلوده گرديد. بدعت هايي که اساسا هيچ ربطي به عزاداري ندارد و در هيچ جاي دنيا و در هيچ عزايي ، اين نوع مراسم مشاهده نمي شود و به عنوان نشانه هاي عزاداري شناخته نشده است مثل قمه زني و قفل زني و… در واقع معناي اين که عزاداري زانوي غم در بغل گرفتن است و در عزا فرو رفتن نه قفل و قمه زني ، فراموش شده بود . پس از ذکر اين مقدمه به اين نوع از تحريف ها  که در طول تاريخ وارد در اين سنت شده، اشاره مي کنيم .
در زمان صفويه بسياري از مراسم و شعائر مذهبي از قبيل تکيه ( درکنار مسجد)  و هيئت و سينه زني و زنجيرزني وتيغ زني و جريده و علم و علامات و پرده و شبيه از مسيحيان اقتباس شده است تا تشيع از همه جهت مراسم و شعائر و نمايش مذهبي‌اش از اهل تسنن جدا شود و با مسلمانان غير شيعي که در حال جنگ دائمي بودند و قيامشان عليه آنان بود  هيچ وجه مشترکي احساس نکنند.ولي چون تشيع پيش از صفويه مجال تظاهرات خاص فرقه اي از خود  نداشت و گذشته از آنکه شيعه و سني يک ملت و يک جامعه را تشکيل مي دادند و جز چند مسئله استثنايي با هم اشتراک اعتقادي و عملي و عبادي داشتند ، پس از استقرار صفويه که دشمن اصلي اش تسنن و رژيم عثماني بود کوشش هاي فراواني شده بود تا وجوه مشترک که خصومت را تخفيف مي داد و وحدت را تقويت مي کرد از ميان برود و يا از رواج بيفتد  و شيعه خود را صاحب ديني جدا و سني را  داراي ديني جدا و متضاد با هم احساس کند.يکي از اين کوشش ها ، پرداختن به بدعت ها و ابداع هاي تازه در مراسم مذهبي با استفاده از  سمبل ها و نشانه هاي خاص مذهبي اروپاي شرقي بود که صفويه با آنان عليه عثماني پيوند نزديک و مصالح مشترک و روابط صميمانه اي داشتند و حتي صفويه وزير خاص روضه‌خواني داشتند که از مأموريت هاي وي تقليد و اقتباس صنايع مذهبي از اروپا بود ، پرده‌هاي سياه و باز را که در حاشيه هايش اشعار محتشم نوشته شده است را  ببينيد درست تقلید از سرا پرده های کلیساست. شمايل‌گرداني و صورت‌کشي که در اسلام مکروه است حتی جریده(علم) درست صليب مقدس مسيحيان است حتي اندکي هم در شکل آن تغيير نداده اند . اين جريده را در دسته هاي سينه زني بي آنکه نقشي داشته باشد بدون هيچ معنا و توجيهي ( و خود جريده کشان هم نمي دانند اين چيست و اصلاً براي چيست؟ ) [حمل مي کنند] در عين حال به آن اهميت فراوان و تعصب نشان مي دهند و حيثيت هر دسته اي به  سنگيني  و  تزئين  و  پيچيدگي و گراني جريده‌اش است  و جریده کش ها عنوان و شخصیت ویژه ای دارند و بخاطر این رسالت عظیم مذهبی که از هر کسی ساخته نیست!غالبا براي آنها يجوزهايي که لايجوز لغيرهم است وجود دارد و حتي کيفيت حمل جريده را  هم تغييري نداده اند و شايد خود کلمه جريده نيز که به اين معني نه فارسي است و نه عربي ، تلفظ فارسي يا معرب اسم صليب در لاتين باشد.   علم در اصل ، پرچمي است که در مراسم ديني حمل مي شود  و در فارسي به آن نشان هم گفته مي شود همان معنای درفش پیش از اسلام و در عربی به صورت (علامت) و به معنای همان واژه <لواء> و<رایت> نیز کاربرد دارد. روایت است که در آغاز به پیامبر پیشنهاد شد که با برافروختن یک رایت مسلمانان را به نماز خواندن فرا خوانند اما ایشان گفتن اذان را ترجیح دادند. در جنگ ها نيز علم در صدر اسلام کاربرد گسترده اي داشت … در روايات بسياري آمده که علمدار رسول الله در غزوات حضرت علي (عليه السلام) بود … و روايت است که رسول خدا فرموده است « علي پسر عم من حامل رايت من است. »و در روايت ديگري آمده است که از رسول الله پرسيدند: « روز قيامت چه کسي رايت تو را در دست خواهد داشت فرمود چه کسي بهتر از آن که آن را در دنيا به دست دارد (علي بن ابي طالب) . »
 حمل علم «در مراسم ديني از آل بويه در ايران رايج شد، از دوران صفويه که مذهب شيعه اماميه استقرار يافت مراسم محرم و علم کشي رواج بيشتري يافت و رسمي شد. در اين دوران علم ها که برگرفته از علم هاي دوران سلجوقي بود ، اهميت يافتند و در حماسه  امام   حسين(ع) چه به شکل مراسم آييني و چه به صورت تعزيه از علم و علمدار بسيار ياد شد که در شخصيت عباس بن علي بن ابي طالب (عليه السلام) تجلي مي يابد.در دوران صفويه در آغاز علم ها بسيار بلند بودند ، اما در اواخرآن کوتاه تر و پهن تر شدند که اين علمها سه بخش دارند يک بخش عمودي که برآن ميله اي خورده است و با هم ظاهر صليب را تشکيل مي دهند ..»دقيقاً  از همين  جا مي توان  دريافت که علمي که حضرت علمدار در کربلا در دست داشت  غير از اين علمي است که  از مسيحيت وارد دين  شده  و به غلط در سنت عزاداري وارد شده است . آخر کدام عقل سليمي مي تواند بپذيرد که حضرت سقا در روز عاشورا چنين علمي بر دوش نهاده و در آن بحبوحه جنگ به نبرد پرداخته است؟ << و نعوذ بالله من الشيطان الرجيم>>مبادا گمان شود که ما قصد آن داريم به قدرت بازو و توان حضرت عباس لطمه اي وارد کنيم ، ما نيز معتقديم که حضرت عباس از شجاعان روزگار خود بوده و دشمن همواره از رويايي با حضرتش ترس و واهمه داشته و کيفيت شهادت حضرت دليل گفته و اعتقاد ماست  اما دامن ايشان از اين غلوها منزه و مبري است

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.