ندای جوانی

صدای جوان روشنگر ایرانی

دزد خانگی

313 بازدید
barati
تاریخ نشر : ۲۴-۰۸-۹۲
لینک کوتاه : nedaj.ir/?p=291

 

پسرک خیلی بازیگوشی بود و کنترل کردنش خیلی سخت. دائم با بچه ها دعوا می کرد و اونها هم اذیتش می کردند. در کلاس هایی که در مسجد روستا برگزار میشد شرکت نمی کرد و یا اگه به این کلاس ها می رفت جو کلاس رو بهم میریخت و شیطونی میکرد. روز های اول خیلی از من می ترسید و بهم نزدیک نمیشد اما ته دلش دوست داشت پیشم بیاد و با من صحبت کنه، مثل بقیه بچه ها.

این شرح حال مختصری بود از پسر بچه ای حدوداً 10 ساله که من در اردوهای جهادی با اون آشنا شدم.

بعد از چند روز، دلش رو به دریا زد و اومد پیشم. اسمش رو پرسیدم و اون هم با حالت خجالت اسمش رو بهم گفت. مثل بقیه بچه شروع کردم باهاش صحبت کردن. بعد از اون ملاقات اولیه هر روز پیشم بود و با من صحبت می کرد. یک روز که کسی پیش من نبود اومد پیش من و بهم گفت: عمو، پلیس ها دزدها رو دستگیر میکنند؟ گفتم آره، گفت شما هم اون ها رو دستگیر میکنی؟ گفتم نه این وظیفه من نیست اما اگه ببینم کسی داره دزدی میکنه به پلیس زنگ می زنم تا بیاد دستگیرش کنه، حالا منظورت چیه؟ گفت یه دزد تو روستا هست که چند وقت یکبار میاد خونمون و النگو های مامانم رو می دزده!

از این حرفش به فکر فرو رفتم. بعد از چند ساعتی که گذشت در مورد خانواده اش تحقیق کردم و فهمیدم متأسفانه پدرش معتاده. پدرش در شروع زندگی متأهلی حدود 200 گوسفند داشته و وضع مالی مناسبی داشت اما اعتیاد تمام این دارایی ها رو دود کرده بود.

بله این دزد خودی بود.دزدی که به خاطر نبود فهم و شعور، جان ، مال و ناموس خودش رو به لذتی موقت می فروخت.

اعتیاد

به امید روزی که دیگه هیچ معتادی روی زمین نباشه و این تنها با ظهور منجی عالم امکان پذیره

اللهم عجل لویک الفرج

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

%u0637%u0631%u0627%u062D%u06CC %u0633%u0627%u06CC%u062A
طراحی سایتقالب وردپرس