ندای جوانی

صدای جوان روشنگر ایرانی

روشن
تاریخ نشر : ۲۵-۰۸-۹۲
لینک کوتاه : nedaj.ir/?p=242

تقصیر تو نبود !

خودم نخواستم چراغ ِ قدیمی خاطره ها،

خاموش شود !

خودم شعرهای شبانه اشک را،

فراموش نکردم !

خودم کنار ِ آرزوی آمدنت اردو زدم !

حالا نه گریه های من دینی بر گردن تو دارند،

نه تو چیزی بدهکار ِ دلتنگی ِ این همه ترانه ای !

خودم خواستم که مثل زنبوری زرد،

بالهایم در کشاکش شهدها خسته شوند

و عسلهایم

صبحانه کسانی باشند،

که هرگز ندیدمشان !

تنها آرزوی ساده ام این بود،

که در سفره صبحانه تو هم عسل باشد !

که هر از گاهی کنار برگهای کتابم بنشینی

و بعد از قرائت بارانها،

زیر لب بگویی:

«-یادت بخیر ! نگهبان گریان خاطره های خاموش !»

همین جمله،

برای بند زدن شیشه شکسته این دل بی درمان،

کافی بود !

هنوز هم جای قدمهای تو،

بر چشم تمام ترانه هاست !

هنوز هم همنشین نام و امضای منی !

دیگر تنها دلخوشی ام،

همین هوای سرودن است !

همین شکفتن شعله !

همین تبلور بغض !

به خدا هنوز هم از دیدن تو

در پس پرده باران بی امان،

شاد می شوم ! بانو !

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.