ندای جوانی

صدای جوان روشنگر ایرانی

روشن
تاریخ نشر : ۳۰-۰۸-۹۲
لینک کوتاه : nedaj.ir/?p=245

دستم نه،

اما دلم به هنگام نوشتن ِ نام ِ تو می لرزد!

نمی دانم چرا

وقتی به عکس ِ سیاه و سفید این قاب ِ طاقچه نشین

نگاه می کنم،

پرده ی لرزانی از باران و نمک

چهره ی تو را هاشور می زند!

همخانه ها می پرسند:

این عکس کوچک ِ کدام کبوتر است،

که در بام تمام ترانه های تو

رد ِ پای پریدنش پیداست؟

من نگاهشان می کنم،

لبخند می زنم

و می بارم!

حالا از خودت می پرسم!

آیا به یادت مانده آنچه خاک ِ پُشت ِ پای تو را

در درگاه ِ بازنگشتن گِل کرد،

آب ِ سرد ِ کاسه ی سفال بود،

یا شوآبه ی گرم ِ نگاهی نگران؟

پاسخ ِ این سؤال ِ ساده،

بعد از عبور ِ این همه حادثه در یاد مانده است؟

کبوتر ِ باز برده ی من!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.