ندای جوانی

صدای جوان روشنگر ایرانی

امین فراست
تاریخ نشر : ۲۹-۰۱-۹۳
لینک کوتاه : nedaj.ir/?p=2908
شهید علیرضا فراست

شهدای گلپایگان – شهید علیرضا فراست

نام ونام خانوادگی :علیرضا فراست

نام پدر :محمد حسین              نام مادر: سکینه

شماره شناسنامه :2

 تاریخ تولد  1345/1/10

محل تولد : گلپایگان – روستای فیلاخص

صادره از :گلپایگان

سن شهادت : 16 سال

محل شهادت : شلمچه

عملیات شهادت : عملیات رمضان

تاریخ شهادت : 61/5/16

تاریخ اعزام :61/3/8  اعزامی از گلپایگان – عضویت بسیج -دوره چهاردهم واحد بسیج مستضعفین

زندگی نامه

 شهید علیرضا فراست در دهم فروردین سال 1345 در روستای فیلاخص واقع در شهرستان گلپایگان در خانواده مذهبی دیده به جهان گشود تحصیلات ابتدایی وراهنمایی را در روستای فیلاخص ادامه داد در سال سوم راهنمایی بنا به احساس مسِولیتی که کرد وارد بسیج شده ودرخواست اعزام به جبهه های حق علیه باطل کرد.

در برنامه های بسیج و گشت های شبانه با عشق وعلاقه وافری شرکت می نمود تا اینکه در تاریخ 61/1/16 به اتفاق چند تن از دوستانش  عضو ویژه بسیج گلپایگان شدند.در تاریخ 61/2/9 همراه تعدادی از دوستانش جهت طی دوره آموزش به پادگان غدیر اصفهان اعزام شدند.

بعد از طی یک دوره یک ماهه  آموزش در تاریخ 61/3/8  .در اصفهان ابتدا در تیپ نجف اشرف  سازماندهی شدند و به جبهه های حق علیه باطل اعزام شدند سپس به پایگاه پنجم شکاری امیدیه و سپس به پایگاه مدنی (جندی شاپور( مقر اصلی تیپ نجف اشرف فرستاده شدند. بعد از چند روز به خرمشهر و از آنجا به خط مقدم شلمچه اعزام شدند حدود یک ماه  در خط مستقر بودند تا اینکه عملیات رمضان شروع شد و سرانجام در مرحله دوم عملیات در شلمچه به دلیل اصابت ترکش های خمپاره  زخمی و بعد از گذشت حدود یک هفته در تاریخ 61/5/16 در سن 16 سالگی در بیمارستان شیراز به شهادت رسید.

 خاطره ای از حسنعلی فراست همرزم شهید (نحوه شهادت )

 شهید علیرضا هنگام اعزام به اصفهان در جلوی پادگان بر روی پنجه های پاهایش راه می رفت که مبادا اورا به خاطرسن کم وکوتاهی قد رد کنند .در خط مقدم هنگام موضع گیری اکثرا پست سنگرهای کمین که خیلی به عراقی ها نزدیک بود را انتخاب می کرد

با شروع عملیات رمضان گردان ما ازپاسگاه زید وارد عمل شد .در مرحله اول عملیات گردان ما خط شکن نبود وعلیرضا از این موضوع ناراحت بود که در این مرحله علارغم اینکه چند کیلومتری پیشروی کرده بودیم به دلایلی مجبور به عقب نشینی شدیم که دشمن مارامحاصره کرده وتلفات زیادی از ما گرفت پس از برگشت به خرمشهر وسازماندهی مجدد در مرحله بعدی عملیات شرکت کردیم دراین مرحله گردان ما خط شکن بود که علیرضا از این موضوع بسیار خوشحال بود غروب ان روز دعای توسل خواندیم ورزمندگان مشغول راز ونیاز شدند هنگامی که به ستون شدیم بچه ها همدیگر را در اغوش می گرفتند وحلالیت می طلبیدند ودرخواست شفاعت می کردند من وعلیرضا وقتی همدیگر را در اغوش گرفته بودیم به من گفت حسنعلی من در این عملیات شهید می شوم

سپس به سمت دشمن حرکت کردیم دشمن متوجه حضور ما شد واتش سنگینی بر سرما ریخت ،سینه خیز به سمت دشمن حرکت می کردیم دشمن از سه طرف برروی سر ما اتش می ریخت من ارپی جی زن بودم وعلیرضا هم کمکی ام درحین سینه خیز رفتن یک گلوله رسام به کوله پشتی ام اصابت کرد ومن مجبور شدم کوله پوشتی را در اورده وبه طرفی پرتاب کنم علیرضا را صدا زدم که گلوله ارپی جی برایم بیاورد ،علیرضا در حال سینه خیز رفتن بود که نیم خیز شد وگفت بچه ها بلند شوید ویا مهدی بگویید وبیایید جلو ،هنوز چند قدمی بر نداشته بود که انفجار یک خمپاره او وچند تن دیگررا زخمی کرد وچون هوا تاریک وگرد وغبار بود نتواستم اورا پیدا کنم

بعد از چند روز از اتمام عملیات رمضان هنگامی که به گلپایگان برگشتم شنیدم که در بیمارستان شیرازبستری شده وبه دلیل شدت جراحات به شهادت رسیده است

در همان حال به یاد مطلبی افتادم که هنگامی که علیرضا خبر شهادت اولین شهید روستایمان را شنید به من گفت من دومین شهید فیلاخص هستم ومردم فیلاخص من را به عنوان دومین شهید تشییع خواهند کرد

1 دیدگاه بر “شهدای گلپایگان – شهید علیرضا فراست”

  1. دل شهید وسیع وبی انتهااست زیرا هرگاه رود به اقیانوس متصل شود دیگر رود نیست اقیانوس است دل شهید است که به معدن عظمت الهی متصل است ومعدن عظمت هم که می دانی بی انتهاست

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.