ندای جوانی

صدای جوان روشنگر ایرانی

پامرغی جهادی

336 بازدید
سجاد مقصودی
تاریخ نشر : ۱۷-۰۲-۹۳
دستبندی : اردوهای جهادی
لینک کوتاه : nedaj.ir/?p=6405

سال 89  قبل از اعزام گروه به منطقه فعالیت (الیگودرز) برای هماهنگی بیشتر و فراهم کردن امکانات چند روز زودتر به منطقه رفتم. محل اسکان موبایل آنتن دهی نداشت و برای تماس نزدیک ترین نقظه  روستای حراباد بود بالای تپه که تقریبا  1 کیلومتری از محل اسکان فاصله داشت باید یه تماسی با بچه های گروه میگرفتم شب حدودا ساعت 9 بود رفتم که تماس بگیرم بعد از تماس گرفتن و موقع برگشتن کمی که اومدم از شانس من سه تا سگ دوره ام کردند و شروع کردند به پارس کردن من هرچه از مردم اهالی صدا زدم کسی متوجه نشد اون لحظه این گفته به ذهنم اومد “اگر سگ خواست به آدم حمله کنه بشیند حمله نمیکنند” منم طبق این شنیده نشستم دیدم ول کن نیستند از ترس مجبور شدم این همه راه را به صورت نشسته
“پامرغی”  تا محل اسکان بیام
دو سه روز از پا دردی هلاک شدم

برچسب ها : ، ،

3 دیدگاه بر “پامرغی جهادی”

  1. درد پا مرغی را چشیدم خیلی سخته و دردناک
    من هم شنیدم که اگه سگ بهت حمله کرد “بشین”
    البته خودم تا بحال امتحان نکردم و در مواردی که سگ بهم حمله می کرد من هم بهش حمله می کردم!!!(البته نا گفته نمونه چند باری هم فرار را به قرار ترجیح دادم)

    حالا این ترفند کامل جواب داد؟

    1. سجاد مقصودی گفت:

      جواب که داد اما فکر کنم اگه سگ پاما می گرفت دردش کمتر از پا مرغی رفتنم بود
      به حدی بود که فینال جام جهانی را نتونستم تمام نگاه کنم وسطش خوابم برد و آخرش بیدار شدم دیدم اسپانیا هلندا زده

  2. رئوف گفت:

    کاش یکی بود یه عکس ازتون تواون شرایط می گرفت!تاتصویرخاطره تون هم جور می شد:)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

%u0637%u0631%u0627%u062D%u06CC %u0633%u0627%u06CC%u062A
طراحی سایتقالب وردپرس