ندای جوانی

صدای جوان روشنگر ایرانی

عرفان کاذب

2224 بازدید
barati
تاریخ نشر : ۱۴-۰۸-۹۳
دستبندی : اردوهای جهادی
لینک کوتاه : nedaj.ir/?p=629

سلام
وقتتون بخیر
مدت زیادی میشه که این بخش از سایت داره خاک می خوره و دوستان خاطراتشون را برامون نمی نویسند(هر چند خودم هم وقت و حوصله این کار رو ندارم…) پس یه خاطره دیگه براتون می نویسم تا دوستان خاطراتشون یادشون بیاد و برامون بنویسند.
تابستان توی یکی از دوره های جهادی که مصادف بود با ماه مبارک رمضان(اصطلاحاً جهاد در جهاد) رفتیم دره شهیدان، تا شهدای گمنام و دو امامزاده را زیارت کنیم(آدرس: کیلومتر 5 جاده گلپایگان – خمین، قبل از روستای رباط سرخ جاده ای داره که شما را به سمت دره شهیدان هدایت میکنه).
وقتی به امامزاده رسیدیم ابتدا فاتحه ای برای 5 شهید گمنام خوندیم و یکی از همراهان ما که روحانی بود(حاج آقا اسحاقیان) مشغول سخنرانی شد و بعد از مدتی شروع کرد به بیان ذکر مصیبت و من و بچه ها هم سرهامون رو پایین انداختیم(به حالت گریه). فضای معنوی که در کنار جوار شهدای گمنام بود به ذکر مصیبت حالت عرفانی تری میداد و بچه ها لذت می بردند اما من چون خیلی خسته بودم بلافاصله خوابم برد!!!

http://www.esfahan.basij.ir/sites/default/files/img_0043.jpg
جهادگران همراه فکر میکردند که من شدیداً تحت تأثیر قرار گرفتم و توی حال و هوای خاص معنوی رفتم و به وضعیت من غبطه می خوردند. هیچ کس نفهمید من خواب هستم جز یکی از جهادگرا که عکاسی می کرد و اون هم دائم از خواب من عکس گرفته بود و برای اینکه نظم جلسه بهم نخوره به کسی چیزی نگفته بود…!
خلاصه بعد از اتمام سخنرانی و ذکر مصیبت بچه دیدند من همچنان در حالت عرفانی به سر میبرم و از این حالت هم به هیچ وجه خارج نمیشم!!! بعد از اینکه قضیه معلوم شد و من را از خواب بیدار کردند بچه ها از اینکه به حال من غبطه خورده بودند بسیار پشیمون شده بودند به طوری که از شدت خنده اشک از چشم هاشون جاری شد!!!
نتیجه اخلاقی: هر گردی گردو نیست!!!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

%u0637%u0631%u0627%u062D%u06CC %u0633%u0627%u06CC%u062A
طراحی سایتسئوسرویس و تعمیر کولر گازی