ندای جوانی

صدای جوان روشنگر ایرانی

امین فراست
تاریخ نشر : ۰۹-۰۹-۹۴
لینک کوتاه : nedaj.ir/?p=7357
اردوی مشهد

چند سال پیش  فکر کنم سال 90 بود که با بچه های دانشگاه رفتیم مشهد
می خواستیم با بچه ها برای نماز صبح برریم حرم . از خواب بیدار شدیم و راه افتادیم.

نزدیکی های حرم امام رضا داشتیم با دوستان پیاده میرفتیم .بیشتر راه را آمده بودیم شاید 5 دقیقه دیگه پیاده را مونده بود که برسیم حرم . یه بندخدایی مشهدی با پیکان زد کنارگفت میرید نماز حرم گفتیم آره و بزور ما ها را سوار کرد گفت میبرمتون حرم وقتی رسیدیم گفتیم ممنون و یک یکی پیاده شدیم .
آخرین نفر که حمید براتی بود دیدیم طول کشید نیامد پایین بعد دیدم در حالی که دست به جیب بود آمد پایین گفتم چی شد
گفت پولی بود پولش را گرفت ?????
گفتم مگه صلواتی نبود ؟
گفت نه بابا بخاطر یه تیکه کوچیک راه 2 تومان گرفت ?
بعدشم خودش نیامد نماز رفت
من مونده بودن اون بزور سوار کردنش چی بود ؟؟؟اصلا حرفی از پول نبود گفت دارم میرم شما را هم میرسون نماز

هییییییی
یهویی یادم افتاد

3 دیدگاه بر “خاطره ای از میزبانی مشهدی ها”

  1. Soldier گفت:

    مرسی امین جان – یادش بخیر – من همیشه بد شانس بودم!!!!

  2. شاهین فر گفت:

    بخاطر 2 هزار تومنه یادتون مونده پس؟؟؟!!! 😀

    1. نه بابا من و پول و ….
      پول را حمید حساب کرد
      اگر خودم داده بودم که …..

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

%u0637%u0631%u0627%u062D%u06CC %u0633%u0627%u06CC%u062A
طراحی سایتسئوسرویس و تعمیر کولر گازی