ندای جوانی

صدای جوان روشنگر ایرانی

عاقبت بخیری

843 بازدید
علی طالاری
تاریخ نشر : ۱۰-۰۵-۹۵
دستبندی : زندگی, عرفان
لینک کوتاه : nedaj.ir/?p=8174

در سی سی یو کنار تخت پدربزرگش، مرد پیری بستری بود، نزدیک ساعت هشت و نیم حس کرد حال پیرمرد خیلی بد شده است، پیرمرد ناتوان داشت جان میداد و کسی کنارش نبود. به هر زحمتی بود تخت پیرمرد را رو به قبله گذاشت، هنوز هوش و حواس پیرمرد جا بود و چشم هایش را یکی درمیان باز می کرد جوان ، شهادتین را برایش آرام خواند و پیرمرد تکرار کرد. دست های پیرمرد را گرفت و خواست که با او یا حسین بگوید پیرمرد یاحسین را هم گفت و جان داد، پرستار وارد اتاق شد و با داد و بیداد به جابه جایی تخت اعتراض کرد. جوان توضیح داد که این پیرمرد داشت جان می داد و من فقط برایش شهادتین خواندم و رو به قبله اش کردم.

پرستار، چند لحظه مبهوت به جوان و پیرمرد نگاه کرد. چشمانش نمناک شد و گفت: این پیرمرد مسیحی بود…

منبع: نشریه آشنا

برچسب ها : ، ،

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

%u0637%u0631%u0627%u062D%u06CC %u0633%u0627%u06CC%u062A
طراحی سایتقالب وردپرس