ندای جوانی

صدای جوان روشنگر ایرانی

علی طالاری
تاریخ نشر : ۱۰-۰۵-۹۵
دستبندی : شعر, مذهبی
لینک کوتاه : nedaj.ir/?p=8172

هر روز سکوت خیابان دور دست

روی ردیف نازکی از سیم می نشست

وقتی  کبوتران حرم چرخ می زدند

یک بغض کهنه توی گلو داشت… می شکست

ابری سپید از سر گلدسته می پرید؛

جمع کبوتران خوش آواز خودپرست

آن ها که فکر دانه و آبند و این حرم

جایی که هرچقدر بخواهند دانه هست

آن ها برای حاجتشان بال می زنند

حتی یکی به عشق تو آیا پریده است؟

رعدی زد آسمان و ترک خورد ناگهان

از غصه ی کلاغ، کلاغی که سخت مست ..

ابر سپید چرخ زد و تکه پاره شد

هرجا کبوتری به زمین رفت و بال بست

باران گرفت – بغض خدا هم شکسته بود

تنها کلاغ روی همان ارتفاع پست

آهسته گفت: من که کبوتر نمی شوم

اما دلم به دیدن گلدسته ات خوش است

 

مژگان عباسلو

برچسب ها : ،

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

%u0637%u0631%u0627%u062D%u06CC %u0633%u0627%u06CC%u062A
طراحی سایتقالب وردپرس