ندای جوانی

صدای جوان روشنگر ایرانی

خاطرات دانشجویی

اردوی مشهد

چند سال پیش  فکر کنم سال 90 بود که با بچه های دانشگاه رفتیم مشهد می خواستیم با بچه ها برای نماز صبح برریم حرم . از خواب بیدار شدیم و راه افتادیم. نزدیکی های حرم امام رضا داشتیم با دوستان پیاده میرفتیم .بیشتر راه را آمده بودیم شاید 5 دقیقه دیگه پیاده را مونده… ادامه مطلب »

امین فراست
تاریخ نشر : ۰۹-۰۹-۹۴

عرفان کاذب

540 بازدید

سلام وقتتون بخیر مدت زیادی میشه که این بخش از سایت داره خاک می خوره و دوستان خاطراتشون را برامون نمی نویسند(هر چند خودم هم وقت و حوصله این کار رو ندارم…) پس یه خاطره دیگه براتون می نویسم تا دوستان خاطراتشون یادشون بیاد و برامون بنویسند.

barati
تاریخ نشر : ۱۴-۰۸-۹۳
دستبندی : اردوهای جهادی

امروز با مهدی شهبازی و موسی حاجی لو سر چهار راه  تختی قرار گداشتیم که بعد از چند وقت همدیگه را ببینیم و من هم قصد خرید  چند تا بلدرچین داشتم برای همین وقتی سه نفره راه افتادیم بریم بطرف سبزی میدان که ناگهان سر چهار راه دیدیم حمید براتی با یه چهره سیاه سوخته… ادامه مطلب »

امین فراست
تاریخ نشر : ۲۵-۰۶-۹۳
دستبندی : سربازی

پامرغی جهادی

226 بازدید

سال 89  قبل از اعزام گروه به منطقه فعالیت (الیگودرز) برای هماهنگی بیشتر و فراهم کردن امکانات چند روز زودتر به منطقه رفتم. محل اسکان موبایل آنتن دهی نداشت و برای تماس نزدیک ترین نقظه  روستای حراباد بود بالای تپه که تقریبا  1 کیلومتری از محل اسکان فاصله داشت باید یه تماسی با بچه های… ادامه مطلب »

سجاد مقصودی
تاریخ نشر : ۱۷-۰۲-۹۳
دستبندی : اردوهای جهادی

نمی دونم چه رازی در دل اردو های جهادی نهفته است که باعث میشه اشتهای بچه ها به شدت زیاد بشه!!! این رازهر چی که هست خیلی بده، چون این افزایش کاذب اشتها همراه است با کاهش شدید کیفیت و کمیت غذا ها و این یعنی جنگ برای تصاحب غذا!!!

barati
تاریخ نشر : ۱۴-۱۲-۹۲
دستبندی : اردوهای جهادی

شوق کودکانه

271 بازدید

روز های آخر اردوی جهادی برادران بود. به علت کمبود بودجه و هزینه های زیاد مجبور شدیم به تدریج نیروها رو کم کنیم تا اینکه روز های آخر فقط خودم کارهای عمرانی رو انجام میدادم. یکی از کارهایی که باقی مونده بود تکمیل لوله کشی فاضلاب حمام یکی از روستائیان بود. صبح لوله های فاضلاب… ادامه مطلب »

barati
تاریخ نشر : ۲۹-۰۸-۹۲
دستبندی : اردوهای جهادی

حامد سالاروند که معرف حضور همه هست این تصویر حامد قبل از دانشگاه بنده خدا نمی دونم چه بلایی دانشگاه پیام نور آورد سرش که  بعد از لیسانس اینجوری شد: دیگه باقیش بدون شرح است

امین فراست
تاریخ نشر : ۲۶-۰۸-۹۲
دستبندی : یادگاری

دزد خانگی

331 بازدید

  پسرک خیلی بازیگوشی بود و کنترل کردنش خیلی سخت. دائم با بچه ها دعوا می کرد و اونها هم اذیتش می کردند. در کلاس هایی که در مسجد روستا برگزار میشد شرکت نمی کرد و یا اگه به این کلاس ها می رفت جو کلاس رو بهم میریخت و شیطونی میکرد. روز های اول… ادامه مطلب »

barati
تاریخ نشر : ۲۴-۰۸-۹۲

من در لباس لری

367 بازدید
من در لباس لری

همیشه دوست داشتم لباس های محلی را تو تن امتحان کنم بخصوص لری یه روز که رفته بودم خونه دانشجویی کرم مومنی سامان با خودش لباس های لری برای مراسم جهادی ها آورده بود که منم فرصت را غنیمت شمرده و امتحانش کردم بهم میاد؟؟؟؟؟؟            

امین فراست
تاریخ نشر : ۲۱-۰۸-۹۲

همزمان با رسیدن ماه محرم به یاد خاطره ای افتادم که توی دوران دانشگاه و تقریبا همین روزا اتفاق افتاد. سال 87 من ترم یک بودم وماه محرم توی دی ماه بود و مقارن با امتحانا. به همین خاطر هم یه جورایی مجبور بودیم بمونیم و درس بخونیم. گاهی شبا برای این که دیگه خیلی… ادامه مطلب »

روشن
تاریخ نشر : ۱۷-۰۸-۹۲

تلخ و شیرین

300 بازدید

تلخ و شیرین یادش بخیر دوره اول جهادی(فرهنگی) غذاهامون به طور وحشتناکی کشنده بود:

barati
تاریخ نشر : ۲۶-۰۷-۹۲
دستبندی : اردوهای جهادی

جشن پتوی نظامی!

394 بازدید

جشن پتوی نظامی! مهرماه سال 91 دوره ی عملی تکمیلی ویژه بسیجیان در شهر نجف آباد برگزار شد. از دانشگاه ما من بودم و حسین اسکندری و احسان خرمی و کلاً از شهرستان گلپایگان 12 نفر بودیم. قبل از اعزام تذکراتی در رابطه با مشکلات و سختی های اونجا بهمون داده بودند و تأکید کردند… ادامه مطلب »

barati
تاریخ نشر : ۱۵-۰۷-۹۲

شما هی بگید بچه های زیست خشن هستن… هی بگید جونور می کشن… کجای دنیا این همه عواطف رو یک جا می تونید ببینید:  

روشن
تاریخ نشر : ۱۲-۰۶-۹۲

انتشار عکس های لو رفته از دومین المپیاد رباتیک دانشگاه پیام نور  محمود آباد مازندران – آذر 1390 برای اولین بار در سایت ندای جوانی منتشر می شود!!  

علی طالاری
تاریخ نشر : ۰۸-۰۶-۹۲
خونه دانشجویی

عکس هایی از اولین وآخرین  خونه دانشجویی من  در گلپایگان این عکس یه ماجرای زیبا هم داره که بعدا سرفرصت خاطره اش را می نویسم باقی عکس ها در ادامه نوشته ببینید

امین فراست
تاریخ نشر : ۰۳-۰۶-۹۲

امامزاده 17 تن

288 بازدید

سال 88 اسفند ماه برای زیارت و دعا برای اولین حضورمون در مسابقات روباتیک رفته بودیم  امامزاده 17 تن ساعت فکر کنم 9 شب بود

امین فراست
تاریخ نشر : ۰۳-۰۶-۹۲
دستبندی : سال 88, یادگاری

هفت سین

280 بازدید

قصه از اونجا شروع شد که در اسفندماه سال 1389 عده ای از بچه ها تصمیم گرفتن با برگزاری جشنواره هفت سین دانشجویی هم یه برنامه مفرح ایجاد کنن و هم به دانشجوهای مستعد و خلاق جایزه بدن. ما که اصلا تو فکر شرکت کردن و مسابقه نبودیم فقط برو بیا و اشتیاق بچه هارو… ادامه مطلب »

روشن
تاریخ نشر : ۳۰-۰۵-۹۲
دستبندی : یادگاری

یکی از خاطرات دوران دانشجویی سفرهای مجردی و خاطره انگیزه… اگه گفتید اینجا کجاست؟  

روشن
تاریخ نشر : ۳۰-۰۵-۹۲
دستبندی : یادگاری

منار گلپایگان

298 بازدید

این اولین چیزیه که من از گلپایگان یادم میاد، شما چطور؟؟؟

روشن
تاریخ نشر : ۳۰-۰۵-۹۲
دستبندی : یادگاری

قهر و آشتی

330 بازدید

روز اول همه آقایون برای بحث پشتیبانی و مراقبت از خواهران به روستاها اعزام می شدند و من هم در مرکز اسکان یعنی روستای ورباد میموندم – روز اول راه افتادم توی روستاها و رفتم پیش بچه ها باهاشون آشنا شدم و اسم هاشون رو یاد گرفتم. شاید اولین چیزی که به چشم می آمد… ادامه مطلب »

امین فراست
تاریخ نشر : ۱۶-۰۵-۹۲
%u0637%u0631%u0627%u062D%u06CC %u0633%u0627%u06CC%u062A
طراحی سایتقالب وردپرس