ندای جوانی

صدای جوان روشنگر ایرانی

حکایت

گواهی بر توحيد و وحدانيت اشهد ان لا اله الا الله

? حضرت يوسف (ع)از بالاى قصر جوانى را ديد كه با لباسهاى مندرس از كنار قصر عبور مى كرد، جبرئيل (ع)به حضرت عرض كرد: اين جوان را مى شناسى ؟ حضرت يوسف (ع)فرمود: نه . جبرئيل (ع)فرمود: اين همان طفلى است كه در گهواره به سخن آمد و نزد عزيز مصر به پاکدامنی و طهارت… ادامه مطلب »

امین فراست
تاریخ نشر : ۱۷-۱۲-۹۴
دستبندی : ادبیات, حکایت, مذهبی
حکایت طنز - دختر مغرور و کشاورز

کشاورزی مشغول پاشیدن بذر بود، دختر ثروتمند و مغروری به او رسید وبا تکبر گفت: . . . بکار ؛ . . . . . بکار که هر چه بکاری ما میخوریم! . . . . . . . . . کشاورز نگاهی ب او انداخت و گفت: دارم یونجه میکارم!

امین فراست
تاریخ نشر : ۰۳-۰۲-۹۴
دستبندی : ادبیات, حکایت, طنز

دستمو بگیر

97 بازدید

دستمو بگیر نذار دیگه گم بشمـــــ ــــ ـــ ــ ـ !!!!!! دختری با پدرش میخواستند از یک پل چوبی رد شوند. پدر رو به دخترش گفت: دخترم دست من را بگیر تا از پل رد شویم. دختر رو به پدر کرد و گفت: من دست تو را نمیگیرم تو دست مرا بگیر. پدر گفت: چرا؟… ادامه مطلب »

محمدحسین عزتی
تاریخ نشر : ۱۱-۰۶-۹۳
دستبندی : حکایت, مذهبی

  مردی تصمیم داشت به سفر تجارت برود. خدمت امام صادق(علیه السّلام) که رسید درخواست استخاره ای کرد ، استخاره بد آمد ، آن مرد نادیده گرفت و به سفر رفت. اتفاقاً به او خوش گذشت و سود فراوانی هم برد. امام از آن استخاره در تعجب بود. پس از مسافرت خدمت امام رسید و… ادامه مطلب »

محمدحسین عزتی
تاریخ نشر : ۰۱-۰۶-۹۳
دستبندی : حکایت, فرهنگی, مذهبی

“تقی بی نماز کیست؟” سید یونس گوید”: به مشهد مقدس مشرف بودم؛ یک روز متوجه شدم که پولم تمام شده* پول برگشت به وطن ندارم ؛به حرم رفتم به امام رضا (ع) عرض کردم” پولم تمام شده” قرض دستی می خواهم” که به محض رسیدن به وطن پول دریافتی را پس میدهم؛ شب در خواب… ادامه مطلب »

زهرا عظامی
تاریخ نشر : ۰۷-۰۵-۹۳
دستبندی : حکایت, مذهبی
ذکر یونسیه

ذکر یونسیه چیست؟ حضرت یونس علیه السلام مدت ها در میان قومش به ارشاد مردم پرداخت ولی در مدت سی و سه سال فقط دو نفر به او ایمان آوردند او هم قوم خود را نفرین کرد و خداوند به او وعده داد که در فلان تاریخ عذاب خود را بر آنان خواهد فرستاد  یونس… ادامه مطلب »

امین فراست
تاریخ نشر : ۲۷-۰۴-۹۳
دستبندی : حدیث, حکایت, مذهبی

رسیدن روزی

124 بازدید

از شخصی پرسیدند  روزگارت چگونه است؟ اندوهگین نگاهی کرد و پاسخ داد : چه بگویم امروز از زور گرسنگی مجبور شدم کوزه سفالی که یادگار سیصد ساله ی اجدادم بود بفروشم و نانی تهیه کنم…. حکیمی زمزمه کرد: خدا روزی ات را سیصد سال پیش کنار گذاشته و اینگونه ناسپاسی میکنی

سجاد مقصودی
تاریخ نشر : ۲۲-۰۴-۹۳
دستبندی : حکایت, مذهبی

نامه یک پیرمرد به پسرش : یه روز ؛ یه پیرمرد نامه ای به پسرش که زندان بود نوشت … پسرم ؛ امسال نمیتونم زمینم رو شخم بزنم ! چون تو نیستی ! و من هم توانش رو ندارم !! پسر ؛ در جواب نامه پدرش نوشت : پدر ؛ حتی فکر شخم زدن زمین… ادامه مطلب »

رسول مقصودی
تاریخ نشر : ۰۹-۰۳-۹۳
دستبندی : حکایت

ماجرای عنایت امام رضا(ع)به دخترجوانی كه به خاطرشغل پدرش خواستگار نداشت استخدام نیوز -دختر جوانی كه به خاطر شغل پدرش خواستگار نداشت به امام رضا(ع) نامه نوشت:آی امام رضا من دختری هستم جوان اما مردم به خاطر شغل بابای من كه سفور شهرداریه سراغ من نمیان ،آی امام رضا كمكم كم من دختر جوان گناه نكنم… … ادامه مطلب »

امین فراست
تاریخ نشر : ۲۵-۰۷-۹۲

ااندرزهاى دهگانه از امام صادق (ع) مردى از  امام اندرزى درخواست نمود! آن حضرت به او فرمودند: 1- اگر خداى تعالى روزى را به عهده گرفته است غصه خوردنت براى چيست؟! 2- اگر روزى تقسيم شده است، حرص و آز براى چيست؟! 3- و اگر سنجش (در قيامت) حق است، پس ثروت اندوزى براى چيست؟!… ادامه مطلب »

حمیدرضا شهیدی
تاریخ نشر : ۱۱-۰۶-۹۲

من روزه ام را از روی هوس نشکستم | منصور حلاج به نام خدا … همه می دونید که بیماری جزام ذره ذره گوشت و تن را می خوره و یهو می بینید که یکی یک طرف از صورتش کاملا ریخته و نه لپ داره نه گونه ….و از بیرون صورت دندوناش معلومه ….یا یک… ادامه مطلب »

یاوری
تاریخ نشر : ۲۹-۰۴-۹۲
دستبندی : حکایت, مذهبی

در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند:« فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند» عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند. ابلیس به صورت پیری ظاهرالصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت:« ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش!» عابد… ادامه مطلب »

یاوری
تاریخ نشر : ۲۸-۰۴-۹۲
دستبندی : حکایت, مذهبی
%u0637%u0631%u0627%u062D%u06CC %u0633%u0627%u06CC%u062A
طراحی سایتقالب وردپرس