ندای جوانی

صدای جوان روشنگر ایرانی

خاطرات دانشجویی

همزمان با رسیدن ماه محرم به یاد خاطره ای افتادم که توی دوران دانشگاه و تقریبا همین روزا اتفاق افتاد. سال 87 من ترم یک بودم وماه محرم توی دی ماه بود و مقارن با امتحانا. به همین خاطر هم یه جورایی مجبور بودیم بمونیم و درس بخونیم. گاهی شبا برای این که دیگه خیلی… ادامه مطلب »

روشن
تاریخ نشر : ۱۷-۰۸-۹۲

ترم شیش ، چهارشنبه ها بعد ازظهر کلاس فیزیک جدید داشتیم با استاد ی که از دانشگاه قم بودند  و جزء معدود اساتیدی بود که دکتری داشتند و در دانشگاه ما تدریس می کردند استاد عادت داشتند نهار گل سرخ برند و غذا اونجا بخورند همراه با دوغ گلپایگان (اونم بخاطر کیفیت عالی غذای دانشگاه… ادامه مطلب »

سجاد مقصودی
تاریخ نشر : ۱۲-۰۶-۹۲
دستبندی : دانشگاه

جاذب جذاب!!!

1358 بازدید

جاذب جذاب!!! من از روز اول که وارد روستا بودیم با روابط عمومی بالا سعی میکردم همه بچه ها رو به خودمون جذب کنم .و تو این کار موفق بودم تا اونجا که گاهی اوقات به راحتی میشد بچه ها رو از شرکت کردن در کلاس ها منع کنم و با هم بازی کنیم.

امین فراست
تاریخ نشر : ۱۲-۰۵-۹۲

هنوز خیلی از روزایی که زیر بیدها  توی ظرف های استیل ناهار می خوردیم، نگذشته. همون ظرفایی که وقتی نور آفتاب روش منعکس می شد چشم رو نابود می کرد و نمی تونستی به ظرف نگاه کنی و مجبور بودی حدسی قاشق رو بذاری و لقمه برداری. قاشق چنگالای پلاستیکی 50 تومنی که گاهی حریف… ادامه مطلب »

روشن
تاریخ نشر : ۱۰-۰۵-۹۲
دستبندی : دانشگاه

این خاطره نیز مربوط میشه به اردوهای جهادی دور دوم در منطقه پشت کوه شهرستان گلپایگان محل اصلی اردو در روستان قرغن بود. یک روز در اواسط اردو که از روستای هنده برگشتم، هنوز کلاس های قرغن تموم نشده بود. کمی بیرون از مسجد منتظر موندم تا کلاس ها تموم بشه. وقتی کلاس ها تموم… ادامه مطلب »

barati
تاریخ نشر : ۲۰-۰۴-۹۲
دستبندی : اردوهای جهادی

سال گذشته که رفته بودیم جهادی من خادم روستای هنده بودم. بچه های این روستا وقتی من رو می دیدند بهم می گفتند «سلام علیکم سرباز» و فرار می کردند! مخصوصا دختر خانم ۴ یا ۵ ساله ای به نام فاطمه که از همه بیشتر شیطون و البته باهوش تر بود از این عبارت استفاده… ادامه مطلب »

barati
تاریخ نشر : ۲۰-۰۴-۹۲
دستبندی : اردوهای جهادی

یادش بخیر. پارسال بعد از عید بود که به پیشنهاد خواهران و برادران مومن و خداجوی پایگاه که از قضا دستی هم در روباتیک داشتن و جزو نخبگان مسابقات ایران اوپن و شایدم جهان اوپن بودند وارد تیم روباتیک شدم. روزای اول که انگار توی اغما بودم و از هیچی سر در نمیاوردم. آخه یکی… ادامه مطلب »

روشن
تاریخ نشر : ۲۰-۰۴-۹۲
دستبندی : دانشگاه

دور دوم اردوهای جهادی که سال گذشته در منطقه پشت کوه شهرستان گلپایگان برگزار شد و خدا به من توفیق حضور داد. محمد حسین عزتی و حسین اسکندری و من به عنوان برادران خادم به اردو رفته بودیم. به حمد الله برنامه های ادعیه در قسمت آقایون از همون روز اول فعال بود و هر… ادامه مطلب »

barati
تاریخ نشر : ۲۰-۰۴-۹۲
دستبندی : اردوهای جهادی

به نام خدا بعد ازپایان دوره های جهادی الیگودرز برنامه ریزیهایی شد .که یکی ازاونا مراسم شکوه هجرت بود طبق طرح بچه های جهادی قرارشد تزئینات طرح یه خونه ی روستایی باشه….. اما این وسط چند تا ازبچه های جهادی که با این صحنه وتزئینات مواجه شده بودن زیادی رفتن توی حس و جوگیرشدن حسابی….… ادامه مطلب »

سجاد مقصودی
تاریخ نشر : ۲۰-۰۴-۹۲
دستبندی : اردوهای جهادی

دانشگاه من!!!!!!!!!

725 بازدید

از در که وارد میشوم نگه بان نگاه کردنش را شروع می کند.دستم را در اعماق کیفم فرو می برم و کارت دانشجویی ام را در می آورم و نشان می دهم. لبخند قشنگی!!! البته تصنعی می زند و می گوید بفرمایید! وقتی نگهبان ها شاد می شوند می فهمم که باز کارت دانشجویی ام… ادامه مطلب »

محمدی
تاریخ نشر : ۲۰-۰۴-۹۲
دستبندی : دانشگاه

به نام خدا به لطف خدمت سربازی که کاملا وقتم را آزاد و بیکارم کرد و فرصتی پیش اومد تا خاطراتی از اردو های جهادی میعاد در سال ۸۹ الیگودرز(روستاهای حرآباد علیا – حراباد سفلی- کیزان دره- باغ – جوزیر که شامل دو دوره ۱۰ روزه ۲۵ نفره از خواهران بود) بنویسم ممکن هست بخاطر… ادامه مطلب »

سجاد مقصودی
تاریخ نشر : ۲۰-۰۴-۹۲
دستبندی : اردوهای جهادی

ناهار دانشگاه و  راز بقا همه دوستان هم دوره ای و هم دانشگاهی من این تجربه را طی دوران دانشجویی خود داشته اند که بعد از طی 4 ساعت کلاس فشرده و کسالت آور در حالیکه با کلٌه ای درحال دود از کلاس خارج شوند و به امید صرف غذایی یا بهتر بگویم ماده ای… ادامه مطلب »

روشن
تاریخ نشر : ۲۰-۰۴-۹۲
دستبندی : دانشگاه

راهیان نور ۸۹

840 بازدید

بسمه تعالی سلام خاطره که می نویسم اردوی راهیان نور ۸۹ هستش که کسایی که بودیم (سعیدعرب – حمزه علیمرادی -محمد دالایی -مهدی خواجه وندی- محمد رضا شهابی– محسن ساپوشه – امین فراست – سجاد مقصودی- هادی ابراهیمی – علی طالاری- علی دلدار – حمید رضا شهیدی – فرشاد کامران – وحید-عباس براتی مهدی -مهدی… ادامه مطلب »

سجاد مقصودی
تاریخ نشر : ۲۰-۰۴-۹۲
دستبندی : راهیان نور

به نام خدا خاطره ای مینویسم مربوط به اردوهای جهادی سال ۹۰ هست که اون شب در این اردو سعید حاجی مرتضی محسن سامان پسرعموی سامان و من بودیم محسن با توجه به اینکه می رفت باشگاه و بوکس کار بود باهم تصمیم گرفتیم کمی سربه سرش بگذاریم فکرا مون را که کردیم و متوجه… ادامه مطلب »

سجاد مقصودی
تاریخ نشر : ۲۰-۰۴-۹۲
دستبندی : اردوهای جهادی

نصف شب وقتی ته و توی جن وجنی را در آوردیم رفتم تو اتاق بغلی حمزه و سعید داشتن فیلم می دیدند کمی با حمزه درباه فیلم حرف زدیم و بعد نظر سعید را پرسیدیم . جواب نمیداد گفتم: غرق تو فیلم حمزه گفت: هو سعید با تو هستیما انگار که نه انگار . ای… ادامه مطلب »

امین فراست
تاریخ نشر : ۲۰-۰۴-۹۲
دستبندی : اردوهای جهادی

روز درختکاری

680 بازدید

اتفاقی، در رایانه منزل به فولدر درختکاری برخوردم. فولدر را باز کردم و به نیت نگاهی کوتاه و از روی کنجکاوی (مودبانه اش این بود!) چند ساعتی مشغول بودم! محتویات فولدر مربوط به اولین و آخرین همایشی بود که به مناسبت روز درختکاری در دانشگاه برگزار شد. ۱۵ اسفند ۸۷٫ مانند این فیلم های معروف… ادامه مطلب »

سعید عرب
تاریخ نشر : ۲۰-۰۴-۹۲
دستبندی : دانشگاه

رویش نامه ۱

624 بازدید

بسم رب الذی مدبر الامور خواستم از خاطرات دانشجویی بنویسم، اما نمیدانم از کجا شروع کنم؟! از کدام خاطرات بگویم؟ از تلخی ها بگویم که بوی تجربه می دهند یا خوشی ها که گویای سادگی و صداقت آن دوران اند؟ از دانشگاه بگویم یا دانشگاه؟…از در جازدن ها بگویم یا از سفر ها؟ سفر ها…!… ادامه مطلب »

سعید عرب
تاریخ نشر : ۲۰-۰۴-۹۲
دستبندی : دانشگاه

دلم تنگ شده…

661 بازدید

الان ۳۰ ساعته که در بیرجندم از وقتی آمدم دلتنگیم شروع شده. بد شانسی من تو یه اتاق تنها و یه شهر غریب افتادم. دانشگاهم که شانس ما کلاس هاش این هفته برگزار نمیشه و ما اینجا تنها حتی بدون هم اتاقی تو یه خوابگاهی که هیچ یک از بچه هاش از دانشگاه بیرجند هم… ادامه مطلب »

امین فراست
تاریخ نشر : ۲۰-۰۴-۹۲
دستبندی : دانشگاه
%u0637%u0631%u0627%u062D%u06CC %u0633%u0627%u06CC%u062A
طراحی سایتسئوسرویس و تعمیر کولر گازی